
این روزها دیگر نمی توان به واژه دوستی اعتماد کرد همه در فکر خود هستند و تو نیز در فکر خود
روزهاست به این همه اشفتگی می خندم اما خنده ای تلخ . همه را می رنجانیم و همه می رنجانند تو
را . ای کاش با هم مهربان بودیم . ای کاش طلبکارانه برخورد نمی کردیم .این شعر را هم تقدیم می کنم
به همه کسانی که این روزا از واژه دوستی بیزارند .
برای گفتن من ، شعر هم به گل مانده
نمانده عمری و صد ها سخن به دل مانده
صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا
به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست ، دگر حوصله ای نیست
حوصله ای نیست
حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست چلچله ای نیست
شاعر : اردلان سرفراز