تبليغاتX
با من بخوان حدیث عشق را ...
...

 

 

 

 

چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما

زآنکه ز گفت و گوی ما گرد و غبار می رسد


 

 

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 1:55 بعد از ظهر
قیصر امین پور

 

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت 10:48 قبل از ظهر
برای تو

 

 

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز…

روز میلاد…

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

تولد مبارک مورچه دانا

 

                                                              


+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت 11:16 قبل از ظهر
آیا دعا نویسی وجود دارد ؟

 

دوستی  از من سوال کرد آیا به دعا نویسی اعتقاد دارم یا نه ؟ و اگر اعتقاد ندارم چرا در قران

 در سوره فلق دراین مورد مطلب اومده است و"من شر النفاثات فى العقد . و اشاره به

داستانی در مورد شان نزول این ایه (داستان بیمار شدن پیامبر به واسطه سحر یکی از

مشرکان )کرد  با جستجویی که کردم به این  نتایج  رسیدم 

 1-    شان نزول این سوره ها از اسرائیلیات است که متاسفانه به تفاسیر شیعه راه یافته

2-    سحر در پیامبر راه ندارد و دلیل آوردن این شان نزول ها  پایین آوردن شان نبوت است که

 ایشان در مقابل سحر  ناتوان است  همانطور که در قران هم صریحا تاکید شده است

«ولا یفلح الساحر حیث اتی». (آیة69 سورة طه) (وجادوگر هیچ گاه پیروز نمی‌شود.)

اما این که سحر وجو دا رد یا خیر؟  بله  سحر وجو د دارد اما سحر هم اقسامی دارد که در این

 مطلب هم به اون اشاره شده است  و در احادیث هم هست در مقابل این سحر ها ائمه نیز

دعا هایی به ما آموزش دادند که ما می توانیم از انها استفاده کنیم

تفسیر سوره فلق

سوره فلق

سوره فلق [113]

اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 5 آيه است .

محتوا و فضيلت سوره :

مـحـتـواى ايـن سوره تعليماتى است كه خداوند به پيغمبراكرم (ص) خصوصا وبه ساير

 مسلمانان عـمـوما, در زمينه پناه بردن به ذات پاك او از شر همه اشرارمى دهد, تا خود را به

او بسپارند, و در پناه او از شر هر موجود صاحب شر در امان بدارند.

در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (ص) نقل شده است , كه فرمود: آياتى بر من نازل

شده كه همانند آنها نازل نشده و آن دو سوره ((فلق ))و ((ناس )) است .

و در حـديـث ديـگـرى از امـام بـاقـر(ع) مى خوانيم : ((كسى كه در نماز ((وتر)) سوره

((فلق )) و ((ناس )) و ((قل هواللّه احد)) را بخواند به او گفته مى شود: اى بنده خدا! بشارت

 باد بر تو خدا نماز وتر تو را قبول كرد)).

و باز در روايت ديگرى از پيغمبراكرم (ص) مى خوانيم كه به يكى از يارانش فرمود: ((مى

خواهى دو سوره به تو تعليم كنم كه برترين سوره هاى قرآن است ))!.عرض كرد: آرى اى

 رسول خدا!.حـضرت معوذتان (سوره فلق و سوره ناس ) را به او تعليم كرد, سپس آن دو را

 در نماز صبح قرائت نمود و به او فرمود: ((هرگاه برمى خيزى و مى خوابى آنها را

بخوان )).روشـن است اينها براى كسانى است كه روح و جان و عقيده و عمل خود را

بامحتواى آن هماهنگ سازند.

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.

(آيه1)ـپناه مى برم به پروردگار سپيده دم !. در نخستين آيه به شخص پيغمبر(ص) به عنوان

 يك الگو و پيشوا چنين دستور مى دهد: ((بگو: پناه مى برم به پروردگار سپيده صبح )) كه دل

 سياهى شب رامى شكافد (قل اعوذ برب الفلق).

(آيه2)ـ ((از شر تمام آنچه آفريده است )) (من شر ما خلق ).از شـر هـمـه موجودات شرور,

انسانهاى شرور, جن و حيوانات و حوادث وپيشامدهاى شر و از شر نفس اماره .

 ((فـلـق )) در اصل به معنى شكافتن چيزى و جدا كردن بعضى از بعضى ديگراست , و از آنجا

 كه به هـنگام دميدن سپيده صبح پرده سياه شب مى شكافد, اين واژه به معنى طلوع صبح ,

به كار رفته , بـعـضـى آن را به معنى همه مواليد و تمام موجودات زنده اعم از انسان و حيوان

 و گياه مى دانند, چـرا كـه تـولـد اين موجودات كه با شكافتن دانه و تخم و مانند آن صورت مى

گيرد از عجيبترين مراحل وجود آنهاست .و بـعـضـى نـيز مفهوم ((فلق )) را از اين هم گسترده

تر گرفته اند, و آن را به هرگونه آفرينش و خـلـقت اطلاق كرده اند, چرا كه با آفرينش هر

موجود پرده عدم شكافته مى شود و نور وجود آشكار مى گردد.هـريـك از ايـن مـعانى سه

گانه (طلوع صبح ـ تولد موجودات زنده ـ آفرينش هرموجود) پديده اى است عجيب كه دليل بر

 عظمت پروردگار و خالق و مدبر آن است , و توصيف خداوند به اين وصف داراى مفهوم و

محتواى عميقى است .

تعبير به ((من شر ما خلق)) مفهومش اين نيست كه آفرينش الهى در ذات خودشرى دارد,

چرا كه آفـريـنـش همان ايجاد است , و ايجاد و وجود خير محض است ,قرآن مى گويد: ((همان

خدائى كه هرچه را آفريد نيكو آفريد)) (الم سجده /7).بلكه شر هنگامى پيدا مى شود كه

مخلوقات از قوانين آفرينش منحرف شوندو از مسير تعيين شده جـدا گـردنـد, فـى المثل نيش

و دندان برنده حيوانات يك حربه دفاعى براى آنهاست كه در برابر دشمنانشان به كار مى برند

 همانند سلاحى كه ما درمقابل دشمن از آن استفاده مى كنيم , اگر اين سلاح به مورد به كار

 رود خير است , امااگر نابه جا و در برابر دوست مصرف گردد شر است .وانـگـهـى بسيارى از

 امور است كه ما در ظاهر آنها را شر حساب مى كنيم ولى در باطن خير است مانند حوادث و

 بلاهاى بيدارگر و هشداردهنده كه انسان را ازخواب غفلت بيدار ساخته و متوجه خدا مى كند

اينها مسلما شر نيست .

(آيه3)ـ سپس در توضيح و تفسير اين مطلب مى افزايد: ((و از شر هرموجود شرور هنگامى

 كه شبانه وارد مى شود)) (ومن شر غاسق اذا وقب).

(آيـه4)ـ بـعـد مـى افزايد: ((و از شر آنها كه در گره ها مى دمند)) و هر تصميمى راسست مى

 كنند (ومن شر النفاثات فى العقد).

بـسـيـارى از مـفـسـران ((نـفـاثـات )) را به معنى ((زنان ساحره )) تفسير كرده اندآنها اورادى

 را مى خواندند و در گره هايى مى دميدند و به اين وسيله سحرمى كردند.ولـى جـمـعـى آن را

 اشـاره به زنان وسوسه گر مى دانند كه پى درپى در گوش مردان , مخصوصا همسران خود,

مطالبى را فرو مى خوانند تا عزم آهنين آنها را درانجام كارهاى مثبت سست كنند.فخررازى

مى گويد: زنان به خاطر نفوذ محبتهايشان در قلوب رجال در آنان تصرف مى كنند.

 

اين معنى در عصر و زمان ما از هر وقت ظاهرتر است زيرا يكى از مهمترين وسائل نفوذ

جاسوسها در سـيـاسـتـمـداران جـهـان اسـتفاده از زنان جاسوسه است كه بااين ((نفاثات فى

 العقد)) قفلهاى صـنـدوقهاى اسرار را مى گشايند و از مرموزترين مسائل باخبر مى شوند و آن

 را در اختيار دشمن قرار مى دهند.

بعضى نيز نفاثات را به ((نفوس شريره )), و يا ((جماعتهاى وسوسه گر)) كه با تبليغات

مستمر خود گره هاى تصميمها را سست مى سازند تفسير نموده اند.

بـعـيـد نـيـسـت كه آيه مفهوم عام و جامعى داشته باشد كه همه اينها را شامل شود حتى

سخنان سخن چينها, و نمامان كه كانونهاى محبت را سست و ويران مى سازند.

(آيه5)ـ در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: ((و از شر هر حسودى هنگامى كه حسد مى

ورزد)) (ومن شر حاسد اذا حسد).ايـن آيـه نـشـان مى دهد كه حسد از بدترين و زشت ترين

صفات رذيله است ,چرا كه قرآن آن را در رديف كارهاى حيوانات درنده و مارهاى گزنده , و

شياطين وسوسه گر قرار داده است .

((حسد)) يك خوى زشت شيطانى است كه بر اثر عوامل مختلف مانندضعف ايمان و تنگ

نظرى و بخل در وجود انسان پيدا مى شود, و به معنى درخواست و آرزوى زوال نعمت از

ديگرى است .

حـسـد سـرچشمه بسيارى از گناهان كبيره است همان گونه كه امام باقر(ع)مى فرمايد:

((حسد ايمان انسان را مى خورد و از بين مى برد همان گونه كه آتش هيزم را)).

پايان سوره فلق.

در بسیاری از تفاسیر در ذیل دو سوره فلق و ناس (معوذتین) روایاتی نقل شده که حاکی از

سحر شدن پیامبر به دست بعضی از یهودیان است و این روایات که به عنوان شان نزول این

 سوره‌ها قلمداد شده، به بیشتر تفاسیر و از جمله تفاسیر شیعه راه یافته و بهانه‌ای به دست

 دشمنان داده تا شخصیت بی‌بدیل رسول گرامی اسلام را در دیدگان دگرگونه جلوه دهند.

 

حدیث 1. در تفسیر درالمنثور آمده است:

 

«عکرمه از ابن عباس نقل می‌کند که «لبید بن اعصم» یهودی، پیامبر را سحر کرده بود. بدین

 طریق که بر رشته‌ای یازده گره زده بود و پیغمبر بر اثر این سحر به بیماری شدیدی مبتلا شده

 بود. تا اینکه جبرئیل و میکائیل به عیادت پیامبر آمدند. میکائیل گفت: «یا جبرئیل ان صاحبک

شاک ای جبرئیل! دوستت گرفتار شک و دو دلی است.» جبرئیل گفت: آری، لبید بن اعصم

 یهودی با وی چنین کرده و آن سحر درچاه «میمون» در زیر سنگی در آب است.»

 

در ادامة این روایت آمده است:

 «پیامبر وقتی از این قضیه آگاه شد، گروهی را که در میانشان عمار یاسر نیز بود فرستاد تا آب

 چاه را بکشند و آن آب – بر اثر سحر – مانند آب حنا شده بود و چون آن رشته را درآوردند،

خداوند آیات سوره علق و ناس را نازل فرمود که با خواندن هر آیه از آنها، گره‌ای باز می‌شد.»

 نقد و بررسی افسانة سحرشدن پیامبر

 اساساً صریح قرآن و دلایل عقلی، چنین پیرایه‌ها و سخافت‌هایی را برنمی‌تابد و بدون تردید،

 دستهای آلوده جعل‌کنندگانی که برای مخدوش جلوه دادن چهره پیامبر اسلام از هیچ گونه

 جعل و تحریف و افترایی دریغ نداشته‌اند، در خلق این‌گونه خرافات نقش داشته‌اند.

 اما در طرد این گونه داستانهای بی‌پایه، به دلایلی چندمی‌توان استناد جست:

 الف) مشهور آن است که سوره‌های ناس و فلق، مکی هستند و لحن آن دو سوره نیز لحن

 سوره‌های مکی را دارد. در حالی که درگیری پیامبر با یهود در مدینه بود و این خود دلیلی

است بر عدم اصالت این گونه روایات.

 ب) قرآن کریم تصریح دارد به آنکه یکی از تهمت‌های زشت مشرکان به ساحت رسول خدا آن

بوده که وی را فردی مسحور (سحر شده) می‌خواندند و ناجوانمردانه می گفتند:

 «و قال الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا». (آیة8 سورة فرقان) (و ستمکاران گفتند: شما

از مرد جادو شده‌ای پیروی می‌کنید.)

 مسحور در اینجا خواه به معنی کسی باشد که از نظر عقلی سحر شده و گرفتار اختلال

حواس شده باشد یا سحر در جسمش تاثیر گذاشته باشد، در هر صورت تهمت ناروایی بود که

 از سوی مشرکان طرح می‌شد. اگر کسی به روایات یاد شده اعتماد کند، عملاً ادعای

مشرکان را تایید کرده‌است و چنین عیبی را – العیاذبالله – در آن حضرت پذیرفته است. حال

 آنکه ادلة عقلی و نقلی چنین نقصی را در وجود آن حضرت برنمی‌تابد و به هیچ روی نمی‌توان چنین ادعاهایی را باور کرد.

 البته به گواهی قرآن کریم، تنها ساحت مقدس پیامبر اسلام در معرض چنین افترایی نبوده

است، بلکه هر گاه فرعونیان با منطق و نفوذ کلام پیامبران الهی مواجه می‌شدند و بساط

حاکمیت پوشالی خود را در معرض خطر می دیدند، به چنین یاوه سراییهایی تشبث

می‌جستند.

 قوله تعالی: «فقال له فرعون انی لاظنک یا موسی مسحورا». (آیة101 سورة اسراء) (و

فرعون به او گفت: ای موسی پندارم که تو را جادو کرده باشند.)

 شگفتا که برخی مسلمانان و مفسران قرآن بدون توجه به خاستگاه چنین مهملاتی، همصدا و

 همنوا با دشمنان اسلام و معاندان دین، بی‌مهابا تهمت ناروای سحر شدن پیامبر و اختلال

فکری و عقلی آن حضرت را سر داده‌اند که چنین گفته‌ها و بافته‌هایی، قطعاً ثابت‌کنندة الحاد و

 ارتداد بلاشک آنان است.

 ج) چنین روایاتی صراحتاً جنبه عصمت و مصونیت پیامبر اسلام را از ارتکاب خطاها و لغزش‌ها

مخدوش می‌سازد. زیرا کسی که گرفتار سحر ساحران گردد و قوه تشخیص و تمییز وی

مختل شود، بعید نمی‌نماید که مرتکب اعمالی منافی نبوت و حتی منافی با شئون انسانیت نیز

 شود و وحی الهی را به دست نسیان و تغییر دهد. پس با وجود این چگونه می‌توان تصور کرد

خدای متعال تمام بندگان خود را موظف به تبعیت و پیروی از فردی کند که به‌راحتی طعمه

جادوگران شده‌است.

 شیخ طوسی در طرد این گونه روایات می گوید:

 «درباره روایتی که می‌گوید پیامبر مورد سحر قرار گرفته بود ، باید گفت این روایت از خبرهای واحدی است که به هیچ روی قابل اعتماد نیست و ساحت پیامبر منزه است از آنکه متصف به نقص و عیبی باشد که باعث تنفر مردم از قبول سخنان  آن حضرت شود. به دلیل آنکه ایشان از برگزیدگان الهی و حجت خدا بر سایر بندگان است و قابل تصور نیست چنین پیامبری که خدایش وی را از هر گونه پلیدی و پلشتی مصون داشته، به چنین اموری گرفتار آمده و باشد و افکارش دستخوش سحر ساحران قرار گرفته باشد، چرا که خدای متعال در شان وی فرمود: «و الله یعصمک من الناس» خداوند تو را از (خطرهای احتمالی) مردم نگاه می‌دارد.»

 د) اگر سحرکنندگان از چنین قدرتی برخوردار بودند که به این آسانی می‌توانستند در اندیشة آن حضرت تصرف کنند، پس بی‌شک قادر بودند که از این راه به تمام انبیا و اولیای خدا صدمه بزنند و ایشان را از مقاصد بزرگشان باز دارند یا قادر بودند خود را به جای یکی از انبیا جا زده، به اغوا و گمراهی بندگان خدا پردازند. حال آنکه این فرض‌ها باطل بوده‌است. ساحران بسیار ضعیفتر از آن بوده و هستند که بتوانند چنین اختلال‌هایی را در برنامه‌های الهی پدید آوردند. قرآن نیز در شان آنها فرموده:

 «ولا یفلح الساحر حیث اتی». (آیة69 سورة طه) (وجادوگر هیچ گاه پیروز نمی‌شود.)

 گویی همین ایرادها و اشکالهای عمده بوده که دسته‌ای از مفسران را برآن داشته‌است تا احتمال دهند که مقصود از این روایات آن بوده که لبید بن اعصم یا دخترانش قصد داشتند تا با توطئه‌های خود، اسباب زحمت آن حضرت را فراهم آورند، اما به اهداف شوم خود دست نیافتند و خدای متعال پیامبرش را از این وسوسه آفرینیها مطلع کرد و نقشه آنان را نقش بر آب ساخت.

  هدف از جعل افسانة سحرشدن پیامبر

 با اندک تاملی روشن می‌شود هدف از جعل چنین اسرائیلیاتی آن است مه مسلمین، یهودیان را افرادی توانمند قلمداد کند که قادرند دست به کارهایی خارق‌العاده و معجزه آسا بزنند، به گونه‌ای که قدرت آنها حتی بر قدرت نبوت نیز فائق می‌آید! و در این زمینه هم رقیب و بدیلی برای آنها یافت نمی‌شود! اینانند که از چنان قدرت سحر و جادوگری برخوردارند که حتی می‌توانند در اندیشه یک پیامبر تصرف کنند، اگر چه برای مدت کوتاهی باشد. بنابراین آنها با تلاش برای اثبات چنین قدرت و توانی برای خود، در صدد آنند چنین القا کنند که هیچ مانع و رادعی در پیش پای آنان نیست تا روزی تمام عالم را در قبضة قدرت خود گرفته، چنگالهای اختاپوسی خود را بر تمام جهان بیفکنند و این همان هدفی است که روایات اسرائیلی که به ماجرای سحر پیامبر پرداخته‌اند آن را تعقیب کرده‌اند.

 پرسش :

 آيا سحر و جادو واقعيت دارد و درست است؟

 پاسخ :

 آيا بستن بخت دختران و بستن راه كار... واقعيت دارد؟ اگر واقعيت دارد از طرف خدا است يا افرادي كه در اين دنيا زندگي مي‏كنند؟ 3- آيا دعاي دعا نويس‏ها درست است؟ 4- راه باز شدن بخت... چيست؟

در قرآن بيش از 50 مورد كلمه سحر به كار رفته كه از مجموع آن مي‏توان استفاده كرد كه سحر به چند قسم تقسيم مي‏شود

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت 5:29 بعد از ظهر