
در گوشه ای خلوت وقتی بنشینی و با خود خلوت کنی بار گناهانی را بر شانه هایت احساس می کنی که تو را به وحشت می اندازد گاهی در حضور خدا آنچنان به گناه مشغولی که همه چیز را از یاد می بری حتی خدا را که حاضر است بر تمام اعمالمان . خدایا از همه گناهانم شرمنده ام مرا کمک کن تا بتوانم همه آنها را ترک کنم و به سوی تو بیام .
چگونه چشم ا زلطف و کرمت توانم پوشید یا چگونه در آتش دوزخ آرام گیرم با این امیدواری که
به عفو و رحمت بی منتهایت دارم باری بعزتت ای سید ومولای من براستی سوگند می خورم
که اگر مرا با زبان گویا دوزخ گذرای من در میان اهل آتش مانند داد خواهان ناله همی کنم
وبسی فریاد می زنم ومانند آنکه عزیزی گم کرده ا زفراق تو زارزار می گیرم و به صدای بلند
تر می خوانم که ای یاور اهل ایمان و ای منتهای آرزوی عارفان وای فریاد رس فریاد خواهان
وای دوست دلهای راستگویان وای یکتا خدای عالمیان
آیا در باره توای خدای پاک ومنزه و ستوده صفات گمان می توان کرد که بشنوی در آتش فریاد
بنده مسلمی را که به نافرمانی در دوزخ زندانی شده و سختی عذابت را به کیفر گناه می
چشد ومیان طبقات جهنم به جرم وعصیان محبوس گردیده وضجه وناله اش با چشم انتظار و
امیدواری به رحمت بی منتهایت بسوی تو بلند است و به زبان اهل توحید ترا می خواند و به
ربو بیتت که لازمه اش لطف و کرم است متوسل میشود و باز چگونه در عذاب خواهد ماند ؟
در صورتیکه به سابقه حکم نامنتهایت چشم دارد یا چگونه آتش به او رسد در حالی که به
فضل و کرمت امیدوار است . یا چگونه شراره های آتش او رابسوزاند
با آنکه تو خدای کریم ناله اش را می شنوی و مکانش را در آتش می بینی یا چگونه شعله
های دوزخ بر او احاطه کند با آنکه ضعف و بی طاقتیش را میدانی یا چگونه در طبقات آتش
به خود می پیچد و مضطرب بماند با آنکه تو به صدق دعای او آگاهی یا چگونه ماموران دوزخ
او رازجر و آزار کنند با آنکه به صدای یارب یارب ترا می خواند یا چگونه به فضل تو امید آزادی از
آتش دوزخ داشته باشد و تو اورا به دوزخ واگذاری . هیهات که هرگز چنین معروف نباشد واین
گمان نرود به رفتار با بندگان موحدت که همه احسان وعطا بوده این معامله شباهت ندارد و
پس من به یقین قاطع میدانم که اگر تو بر منکران خدائیت حکم به آتش قهر خود نکرده و
فرمان همیشگی عذاب دوزخ را به معاندان نداده بودی محققا تمام آتش دوزخ را سرد وسالم
می کردی وهیچ کس رادر آتش جای نمی دادی
