اول به نام خدا و بعد هم سلام !
بدون مقدمه میرم سراغ رهگذر ماهم و این چند بیت رو که عرض حالمم هستش رو توی طبقی از عشق میذارم و تقدیم میکنم به
::: رهگذر کوچه های دلتنگیم :::
نسیم صبح سلامم ببر به محضر دوست
بگوی حال دل خسته ام تو در بر دوست
نسیم صبح چو بر زلف او گذر کردی
بیار همره خود بوی مشک و عنبر دوست
نسیم صبح به آهنگ عشق و ناز برو
ببوس از طرف من ز پای تا سر دوست
سلام به رهگذری که همچون نسیمی روح و جانم رو نوازش میده
بازم مدتی توی دوران « سالهای دور از وبلاگ نویسی » و شایدم بقول رهگذر عزیزم مشغول سیر در عالم شیرین سکوت بودم
خلاصه اینکه حالام که اومدم این چند جمله رو هم با خودم آوردم و چه خوبه هممون به این چندسطر زیر بیشتر دقت داشته باشیم .
روزى كه متولّد مىشويم ،
دنيا با تمام غمها و شادىهايش به ما هدیه مىشود .
روبان را باز كنيد . سر جعبه را بگشاييد .
اين جعبه پر از زرق و برق ، پُر ازعشق ، شادى ، درد ، اشك و معجزه است... .
آره معجزه !!!
و این یعنی همان « زندگى » است .
دوستدارت : باران