سلام سلامی از جنس بهار آفرینش 
عقربه های ساعت آخرین روزهای پایانی سال را به نمایش می گذارند
آخرین روزهای سال ۱۳۸۶
یک سال دیگر از عمرمان گذشت بهتره این روزها برگردیم به
گذشته مون و ببینیم چه چیزهایی رو بدست آوردیم و چه چیزهایی رو از دست دادیم
همه در حال و جنب و جوشن بعضیها شادن و شادیهاشون رو در کنار خانواده تقسیم
می کنند و منتظر سال جدید هستند بعضها هم مثل خیلی از آدمها دلشون گرفته و سال جدید
براشون معنای خاصی نداره ! و بعضیها هم بی تفاوت نه شادن نه غمگین تو جزء کدومشونی؟
رفیق زندگی رو سخت نگیر هر جور بگیریش می گذره.
این آخرین حرفهایی است که تو این سال براتون می نویسم و شاید فرصتی یش نیاد که
بتونم به زودی به اینجا سر بزنم



نگاه آخرین من اگر همین بود
که لحظه ای برای لحظه ای فقط
بهار منتظر نگاه من شود
تو مهربان من بیا کنار پنجره
بهار را به من نشان بده
و پیش از آنکه شب فرا رسد
و عمر مثل آب جاودانگی
به عمق آن محال تیرگی نهان شود
تو مهربان من بیا کنار پنجره
که آفتاب روح من عیان شود



امیدوارم همتون سالی پر از شادی و برکت در یش داشته باشید لحظه تحویل سال من رو هم دعا کنید


و آخرین حرفم شعریست
از فریدون مشیری
دیوار سقف دیوار
ای در حصار حیرت زندانی
ای درغبار غربت قربانی
ای یادگار حسرت و حیرانی
برخیز
ای چشمه خسته دوخته بر دیوار
بیمار بیزار
تو رنگ آسمان را
از یاد برده ای
از من اگر بپرسی
دیری است مرده ای
برخیز
خود را نگاه کن به چه مانی
غمگین درین حصار به تصویر
ای آتش فسرده
ندانی
با روح کودکانه شدی پیر
یک عمرمیز و دفتر و دیوار
جان ترا سپرد به دیوان
پای ترا فشرد به زنجیر
برخیز
بیرون از این حصار غم آلود
جاری است زندگانی جاری است
دردا که شوق با تو غریبه است
دردا که شور از تو فراری است
برخیز
در مرهم نسیم بیاویز
هر چند زخم های تو کاری است
آه این شیار ها که پیشانی است
خط شکست هاست
در برج روح تو
کزپای بست روی به ویرانی است
خط شکست ها ؟
نه که هر سطرش
طومار قصه های پریشانی است
ای چشم خسته دوخته بر دیوار
برخیز و بر جمال طبیعت
چشمی مان پنجره وکن
همچون کبوتر سبکبال
خود را به هر کرانه رها کن
از این سیاه قلعه برون ای
در آن شرابخانه شنا کن
با یادهای کودکی خویش
مهتاب را به شاخه بپیوند
خورشید را به کوچه صدا کن
برخیز
ای چشم خسته دوخته بر دیوار
بیمار
بیزاره
بیرون ازین حصار غم آلود
تا یک نفس برای تو باقی است
جای به دل گریستنت هست
وقت دوباره زیستنت نیست
برخیز


