
سلام
داشتم وبلاگها رو می خوندم که به یک نامه عاشقانه بر خوردم وقتي كه اون رو خوندم ازش خیلی خوشم اومد براتون اون رو زیر نوشتم.
راستی تو هم که از اینجا عبور می کنی ممکنه دلت پر از این حرفهای عاشقانه باشه برای همین بهت توصیه می کنم تا دیر نشده قلمت رو بردار و زیباترین حرفهات رو برای کسی که دوستش داری! بنویس فرق نمی کنه اون عزیزت مادرت باشه یا پدرت یا همسرت یا یه دوست یا حتی یکی که سالها ازش دور بودی؟! بعضی وقتها ما چرا فکر می کنیم نامه نوشتن باید سخت باشه !یا حوصله می خواد سعی کن هر وقت دلت می گیره بری یه گوشه بشینی و بنویسی و بعد تمام حرفهای دلتنگیت رو بدی طرف مقابلت بخونه حداقل اگه نتونستی به اون طرف بدی دو فایده برا خودت داره هم محبتت نسبت به طرف مقابلت بیشتر می شه و هم وقتی برمی گردی و به گذشته نگاه می کنی از بعضی احساساتت درسهای خوبی می گیری ؟!
دلم براش تنگ شده ولي ...
کاش ميدانستي دنيا با همه ي وسعتش بي تو جايي براي ماندن ندارد اشک چشمانم هر شب سراغت را از کوير گونه هايم
مي گيرند اي که ديدگانم از تنهايي تو الفباي اشک ريختن را اموخته اند و لحظه هاي گريانم با کوچ تو روان گشته اند؟
چرا از کوچه دلتنگي هايم گذر نميکني و براي چشمان مانده به راهم دستي تکان نمي دهي؟
بي تو قناريها خوش اواز نيستند و اسمان چشمانم هميشه باراني است بي تو من درختي خشکيده در پاييزم
دشتها آلوده ست در لجنزار گل لاله نخواهد روييد در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد ؟
فكر نان بايد كرد
و هوايي كه در آن
نفسي تازه كنيم
گل گندم خوب است
گل خوبي زيباست
اي دريغا كه همه مزرعه دلها را
علف هرزه كين پوشانده ست
هيچكس فكر نكرد
كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
كه چرا سيمان نيست
و كسي فكر نكرد
كه چرا ايمان نيست
و زماني شده است
كه به غير از انسان
هيچ چيز ارزان نيست
سالهاست با بغضي کال با خاطراتي خسته زير باراني ترين درخت عشق به انتظار دوباره ات ايستاده ام .پر از بهانه ام
خسته ازقهر زمانه.
پروانگي را بيدار مي کنم تا ازتو
بگويد و من براي هميشه سکوت کنم
يادت بهم گفتي تا آخر دنيا باهات مي مونم
اون وقت فهميدم چرا مي گند دنيا دو روزه.
يک روز خواهم رفت ، و لمس خواهم کرد عشق را به وسعت تمامي گندمهاي ايران
من همان نقطه ي آغاز خواهم شد که ...
در آن هر چه هست خواهد روئيد و سپيدار برگ خواهد داد
قسم به نبض تند عشق ، من در مسيري دور، در ضربان چشمهاي گريان .
در تب تند انتظار ، در غبار جاده هاي تک مسافر جا مانده ام روزي خواهم رفت،
تو نخواهي دانست به کجا ، تو نخواهي دانست که چرا
نخواهي فهميد که غم رويش من ، غم غربت سرگرداني چيست؟
و غم اين درد مرا سخت مي آزارد.
بي گمان روزي تنها خواهم رفت
اين ندانستن ، نفهميدن مرا مي آزارد.
با هر چه انعکاس هست خواهم رفت.
عشق مثل آبه ميتوني توي دستات قايمش کني اما آخرش يه روز دستاتو باز ميکني ميبيني نيست
قطره قطره چکيده بي آنکه بفهمي دستت پر از خاطره است.
احساس سوختن به تماشا نمي شود
آتش بگير تا که بداني چه مي کشم
ديروز با با توبودن گذشت
امروز ديدم دستانم از دستانت جداست
امروز اندازه ي دوريت را من فهميدم
بودن و نبودنت را در کنارم با يکديگر سنجيدم
نمي داني چقدر بي تو تنهايم!
وقتي که خسته شدي به دنبال سعادت خود راهت را جدا کردي و رفتي و مرا خسته
تنها گذاشتي مي دانم ديوانگي ست که پس از اين همه مدت و سال از تو ياد مي کنم از توئي که هيچگاه فکر نمي کردي
به اين حد تو را دوست بدارم! زندگي را با تو شناختم خود را با آن ساختم و تو را در دل خود جاي دادم!
نمي داني! که تو در باراني ترين و خسته ترين روزهاي عمرم به سوي من آمدي ! و در لحظه اي راز دلت را به من گفتي
که خود نقشه ي قتل احساساتم را مي کشيدم!
آن هنگام که بايد سکوت مي کردي تا من سخن گويم تنها خودت سخن راندي و رفتي!
همان هنگام که بايد سخن مي گفتي بي سخن از من گذشتي!
نپرسيدي چرا اينگونه اي تو؟
تنهاييم را، غصه ها و خشمم را از چشمانم مي فهميدي !
دروغ نمي گويم اگر نيمه ي دوم من بودي!
اما آن قدر بزرگ بودي که همه در آرزوي داشتن تو بودند!
و من ارزش تو را نمي دانستم!
رفتي و مرا محروم کردی از نگاه رويائيت دل دريائيت
قامت پر از سخاوتت صداي زيبا و دل نوازت که با آن عالمي را به خود مشغول مي کردي و در آن هنگام به من مي نگريستي!
حتي به سايه ات اجازه ي ماندن را ندادي!
رفتي طوري که انگار هرگز نبودي!
و مرا کشتي طوري که انگار هرگز زنده نبودم!
دلم برايت تنگ شده !
کجايي؟
پشت کدامين کوه؟ وراي کدامين صحرا؟ درون کدام دل خانه داري؟
آيا ديشب که فرياد مي زدم و با تو در دل آسمان سخن مي گفتم حرفهايم را شنيدي؟
اشکهايم را ديدي؟
همان اشکها که در لحظه ي رفتنت تو را حيران کرد اما بازنگرداند؟
چرا همواره بر اين تصوري که من بزرگ و شخصيتي محکم دارم!؟
نازنين من با تو اينگونه بودم!
حال ديگر خود بدان بي تو چگونه ام!!!!
سخني ندارم جز دو حرف و يک کلام!
دوستت دارم !
و پشيمانم!