تبليغاتX
با من بخوان حدیث عشق را ...
روزت مبارک فرشته مهربانی

 

 

در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست


مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست

روزت مبارک فرشته مهربانی

 

دوباره به سمت تو تمام می‏شوم، مادر!

پیشانی‏ام، بوسه‏گاه مهربانی‏های توست و دست‏هایت، سایه‏بان دل‏خستگی‏هایم.

مادر! نمی‏دانی، گاهی از تمام دنیا دلم می‏گیرد، اما پیش تو رو نمی‏کنم تا زخمی بر زخم‏های

 دلت نیفزایم؛ ولی مادر! دل بی‏طاقتم، در وسعت بی‏ساحل نگاهت، تاب تنهایی را ندارد.

هنوز نتوانسته‏ام یک دل سیر تو را دوست بدارم. تقصیر دلم نیست؛ که طعم عشق تو را

نمی‏شود با واژه‏های ناچیز «دوستت دارم» چشید.

مادر! هنوز آن قدرها بزرگ نشده‏ام که عصای پیری تو باشم؛ جوانه‏های ضعیف وجودم به

استواری دست‏هایت محتاج است؛ من نیازمند توام، مادر!

هر وقت چهره‏ات خدا گونه می‏شود، می‏فهمم که وقت نماز است.

می‏فهمم که وقت خداست.

می‏فهمم که حالا دیگر نوبت درد دل کردن تو با خداست؛ در خلوتت پا نمی‏گذارم، اما با

چشم‏هایی غرق التماس، نگاهت می‏کنم تا یادت نرود دعایم کنی.

وقتی می‏خندی، تمام خانه رنگ بهشت می‏گیرد و بوی بهشت می‏دهد.

وقتی دلت می‏گیرد، آسمان در بغض نگاهت جمع می‏شود، اما نمی‏بارد.

وقتی خانه از گرمای مهربانی‏ات خالی است، سرما از در و دیوار می‏بارد؛ انگار نبودنت همه جا

 را تاریک می‏کند و آسمان شب‏هایمان سوت و کور و بی‏ستاره می‏شود.

فرصت بوسیدن دست‏هایت را از من مگیر، هر چند که جبران ذره‏ای از ناسپاسی‏هایم را نیز

نمی‏کند، اما دلم خوش است به این بوسیدن‏ها.

تمام گل‏های سپید باغستان‏ها را به پایت می‏ریزم تا بر چشم‏هایم قدم بگذاری.

هنوز جای زخم‏های دل، در عمق نگاهت پیداست و هر از گاهی، با زلال چشمانت، غبار

کدورت‏های روزگار نامراد را از دل می‏شویی و جلا می‏دهی.

آسمان، به احترام حضور ملکوتی تو تعظیم می‏کند و فرشتگان، به حرمت مادری‏ات سوگند

می‏خورند.

ای الهه صبر و امید! در امتداد نگاهت، مهربانی تفسیر می‏شود؛ تو از مهربانی خدایت رنگ و بو

 گرفته‏ای.

مادر! مخواه که در وسعت آسمانی تو، بی‏پر و بال بمانم که تنها امید پروازم تویی.‏شود؛ تو از

مهربانی خدایت رنگ و بو گرفته‏ای.

مادر! مخواه که در وسعت آسمانی تو، بی‏پر و بال بمانم که تنها امید پروازم تویی.

 

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت 3:45 بعد از ظهر
یا علی قبر پرستویت کجاست؟

 

 

یا علی رفتم بقیع اما چه سود


هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود


یا علی قبر پرستویت کجاست؟


آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟


هرچه باشد من نمک پرورده ام


دل به عشق فاطمه خوش کرده ام


حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است


فاطمه (س) حلال صدها مشکل است




+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 12:3 بعد از ظهر
یاد قلبت باش ...

 

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد, یک نفر هست که اینجا

بین آدمهایی, که همه سرد و غریبند باتو

تک و تنها به تو می اندیشد

 و کمی

 دلش از دوری تو دلگیر است..

مهربانم ای خوب!

یادقلبت باشد,یک نفر هست که چشمش

 به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند, هر کجایی هستی , بسلامت باشی

و دلت همواره ,محو شادی و تبسم باشد..

 

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد

یک نفر هست که دنیایش را

یک نفر هست که دنیایش را

همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد, لحظه ها را باتو , به خدا بسپارد..

مهربانم ای خوب!

یک نفر هست که با تو

 تک و تنها, باتو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم !اینبار یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو

به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح , گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

 

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش , راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی..

مهربان ای خوب!

یاد قلبت باش...

 شاعر: مهین رضوانی فرد

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:22 قبل از ظهر
به یاد تمام معلمان و اساتیدم

 

 

 

اسم من گم شده است.

توی دفترچه ی پر حجم زمان

دیرگاهی است

فراموش شدم.

اسم من گم شده است

لا به لای ورق کهنه ی آن لایحه ها

زیر آن بند غریب

پشت انبوهی از آن شرط و شروط

لای آن تبصره ها

اسم من گم شده است

در تریبون معلق شده سخت سکوت

حق من گم شده است.

زنگ انشاء

کسی انگار نمی خواست معلم بشود

شان من گم شده است

شان من نیست بنالم

شان من نیست بگویم

زتهی ، ز نبود

یا از این زخم کبود

لیک

رنگ رخساره گواهی دهد از سر درون

از همه رنج فزون.

اسم من گم شده است

نردبانی شده ام

صاف به دیوار ترقی

تا که این نسل   و ان نسل

پای بر پله ی من

سوی فردا بروند

و غریبانه فراموش شوم

اسم من گم شده است.

شاعر خانم امامی

 

 آن که اندیشیدن را به من آموخت معلم است .

 ستوده باد نور افشانیش که چراغ راه آینده من است 

 

روز معلم که از راه می رسه یاد عزیزی می افتم که بهترین معلمم بود یاد نامه های محبت

آمیزی که بهش می نوشتم یاد انشاء های سر کلاس یاد محبت هایش به من . بی اختیار اشک

 تو چشام حلقه می زنه سه سال راهنمایی همیشه او معلم ادبیاتمان بود چه روزهایی بود .

 چه وقتهایی که با شوق انشایم را تمام می کردم و برای خواندن آن در سر کلاس بی قراری

 می کردم چه وقتهایی که در مسیر خانه پشت سرش راه می رفتم تا از من بخواهد که تا

خانه اش همراهی اش کنم اون چهره مهربون و دوست داشتنی و  اون عینک که همیشه تو

 خاطرم زنده می مونه چقدر دلم می خواد یک بار دیگه اون چهره مهربان رو ببینم و روز معلم

 رو بهش تبریک بگم اما افسوس که هزاران کیلومتر از او فاصله دارم  " محبوبه دروردی " هزار

 بار اسمش رو مرور می کنم  همینجا از تمام زحماتش تشکر می کنم و براش آرزو می کنم

هر جا هست در پناه امام زمان شاد و سلامت باشد  در آخر برای تمام معلمها و اساتیدم

آرزوی سلامتی دارم و می خوام هر جا باشم قدردان آنها و دعاگویشان خواهم بود

تنها جمله ای که می تونم بگم اینه خیلی دوستتون دارم

شاگرد کوچکتان  ۱۲ اردیبهشت ۸۸

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 8:45 قبل از ظهر
اس ام اس مسخره آقای احمدي نژاد!!

 

 

اس ام اس مسخره آقای احمدي نژاد!!

 از حدود يک ماه قبل از برگزاري دوره نهم انتخابات رياست جمهوري،
موجي از اس ام اس هاي مسخره و تخريبي عليه محمود احمدي نژاد به راه افتاد و اين اس ام اس ها تا به امروز کم و بيش ادامه داشته اند و به نظر مي رسد با نزديک شدن به انتخابات آتي بر وسعت آنها نيز افزوده شود.

 توجه داشته باشين براي من مهم نيست که شما از احمدي نژاد خوشتون مياد يا بدتون!
براي من مهم نيست که شما جزء طرفداران احمدي نژاد هستيد يا جزء منتقدينش يا جزء افراد بي طرف!

 اون چيزي که مهمّه اينه که:
شما با هر سليقه و طرز تفکري که باشيد، اگر يه جوک آقای احمدي نژاد! به دستتون رسيد،
کدوميک از واکنش هاي زير رو انجام ميدين؟:

 1. از ته دل ذوق مي کنم و کلّي مي خندم و بعدش برا ی همه ي دوستان و آشناها ارسالش مي کنم و تا يه هفته هر کس رو که ديدم جوک رو براش تعريف مي کنم!

 2. مثل بقيه پيامک ها. اگه خنده دار بود مي خندم، نبود نمي خندم. حوصله و پول داشتم ارسالش مي کنم نداشتم نمي کنم!

 3. چه خنده دار باشه چه نباشه بلافاصله حذفش مي کنم.

 من نميگم کدوم يک از واکنش هاي بالا درسته و کدوم غلط. فقط دو نکته ميگم و بعد تصميم گيري رو به عهده ي خودتون ميذارم:

 نکته اول: قرآن کريم/ سوره حجرات/ آيه 11 :

 يا ايُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ انْ يَکُونُوا خَيْرا مِنْهُم ... وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَاولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ.

 اى کسانى که ايمان آورده ‏ايد نبايد گروهى از شما گروه ديگر را استهزاء (مسخره) کنند، شايد آنها که مورد استهزاء واقع مي ‏شوند بهتر از مسخره کنندگان باشند ... و هر کس که از اين رفتار توبه نکند ستمگر و ظالم است.

 نکته دوم: امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

 هر کس بر عليه مؤمني چيزي را نقل کند که بخواهد آبرو و اعتبار اجتماعي او را خدشه دار کرده و از چشم مردم بياندازد، خداوند او را از ولايت خودش خارج مي سازد و در ولايت شيطان قرار مي دهد.
(بحار الانوار، جلد 72، ص 226)

 ! خدا وکيلي، مي ارزه آدم براي يه جوک اين همه هزينه بپردازه؟

 وااااااااااااااااااااااااااي، مي دونيد خروج از ولايت خدا يعني چي؟ و چه تبعاتي داره؟
مي دونيد معني "در ولايت شيطان قرار گرفتن" چيه؟ و آخرش سر از کجا در مياره؟

 راستي اگه از اين به بعد يه جوک مسخره احمدي نژادي يا حتي غير احمدي نژادي! به دستتون برسه چيکار مي کنين؟

 به نقل از وبلاگی که آدرسش یادم رفته

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 6:7 بعد از ظهر
یاد باد آن روزگاران یاد باد.

 

 

 

تقدیم به آنهایی که، روزگاری در این بهشت کوچک همدم شادیها و غصه هایشان بودم

تقدیم به ورودیهای ۸۰

تقدیم به خواهرانم که قلبشان به وسعت دریاست

باز گرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس

روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

 مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جاروی با پا روی برگ

 

همکلاسیهای من یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید

 همکلاسیهای درد و رنج و کار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد

کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم

لا اقل یک روز کودک می شدیم

 یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش

 ای معلم نام و هم یادت به خیر

یاد درس آب و بابایت به خیر

 ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد این مشقها را خط بزن

 به نقل از وبلاگ هشتادیها 

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 4:17 بعد از ظهر
سال نو مبارک

 

روزها نو نشده، كهنه تر از ديروز است

 

گر كند يوسف زهرا نظري، نوروز است

 

اي خدا كاش شود سال نوام عيد فرج

 

كه نگاهم نگران، منتظر آن روز است.

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 2:50 بعد از ظهر
با من بخوان حديث دلتنگي را ...........

 

هو المحبوب

 ساعت هفت  شب شده و تازه از قم برگشتم . دلم گرفته بود طبق عادت هميشگي اومدم اينجا بازبنويسم .

امروز انگار با جمع نبودم و دلم جداي از جمع بود . وقتي رفتم حرم حضرت معصومه (س )چند دقيقه اي بيشتر داخل نموندم و رفتم بيرون از حرم ايستادم و مثل هميشه به حرم زل زدم و فكر كردم ؟!

خيلي وقت بود نتوسته بودم بيام اونجا بشينم فقط گفتم من تو اين جمع چه مي كنم من كجا و ............

بعد هم كه رفتيم جمكران............

 هميشه كه مي رفتم جمكران از آرامش اونجا لذت مي بردم از حياط بزرگش  انگار بايد يه گمشده رو پيدا مي كردم

عزيز فاطمه دورت بگردم آقا دورت بگردم            بيا تا دست خالي بر نگردم

اما مبهوت موندم وقتي ديدم دارن شبستان مي سازند و اون آرامش نبود

رفتم يه گوشه از صحن  تكيه

دادم به درخت و همينطور نگاه كردم به آدمهايي كه عريضه مي نوشتند و

در چاه مي انداختند چرا وقتي امام زمان از احوال من آگاه است اون رو به

قلم بيارم . احساس كردم نانوشته

مي خواند چه نيازي به نوشتن است ؟!

تمام طول راه موسيقي ملايمي تو گوشم زمزمه مي كرد بي توجه بودم به

تمام كساني كه اطرافم بودند

احساس مي كردم براي حرف زدن با دوستان فرصت زياد است اما اين

لحظات كمتر به دست مي آيد احساس كردم با قلب پر از گناه برگشتم ؟!

تا ياد تو با من است ............................ اي دريغ از عمر رفته اي دريغ .....................

 

                    دلم تنگ است دلم تنگ است

 دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوتم از کوچه لبریز است

 صدایم خیس و بارانی است

نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

 

 

درك كن چي مي گم ؟!

 

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت 7:50 بعد از ظهر
چشم زخم و راه درمان آن

 

رسول اکرم(ص) فرمود: «چشم زخم واقعیت دارد و مرد را در قبر و شتر را در دیگ قرار میدهد»، (بحارالانوار، ج 63، ص 26).

از رسول گرامی اسلام روایت شده که آن حضرت روزی از قبرستان بقیع میگذشت. در آن‏جا فرمود: «به خدا قسم بیشتر اهل این قبرستان به سبب چشم‏زخم در این جا آرمیده‏اند»،

(تفسیر منهج‏الصادقین، ج 9، ص 391).


درمان این مشکل:


الف) یاد کردن خداوند؛ از امام صادق(ع) روایت شده است: «هر کس از سیرت و صورت برادر مسلمانش خشنود شود، خدا را یاد کند؛ زیرا وقتی خداوند را به یاد آورد ضرری به برادر مؤمنش نمیرسد»، (بحارالانوار، ج 60 ، ص 25).


ب ) گفتن «تبارک اللّه‏ احسن الخالقین؛ امام صادق(ع) فرمود: «کسی که چیزی از برادرش او را متعجب ساخت این جمله را بگوید، زیرا چشم‏زخم حق است»، (همان، ص 26).


ج ) گفتن «امنتُ باللّه‏ و صلی اللّه‏ علی محمد و آله»؛ پس از آن اثر چشم‏زخمی خنثی میگردد.
د ) قرائت سوره «ناس» و «فلق» هنگام ترس از چشم‏خوردن، (همان، ج 92).


ه ) نوشتن سوره‏های «حمد»، «اخلاص»، «ناس»، «فلق» و «آیة‏الکرسی» در ورقه‏ای و به همراه داشتن آن، (همان، ص 25).


و ) قرائت سه مرتبه ذکر «ماشاءاللّه‏ لاحول ولا قوة الا باللّه‏ العلی العظیم» به هنگام ترس از چشم خوردن یا چشم زدن، (همان، ص 26).

اما نکته ای که قابل ذکر می باشد این است که واقعیت داشتن چشم زخم منافاتی با اراده و خواست و قدرت خداوند ندارد بلکه این مسأله نوعی قدرت ماوراء الطبیعه است که خداوند آن را قرار داده مانند بسیاری از کارهای دیگر که به واسطه تربیت و قدرت روح آدمی قابل تحقق است.

برگرفته از سایت http://www.porsojoo.com
  

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 12:9 بعد از ظهر
...

 

 

 

 

چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما

زآنکه ز گفت و گوی ما گرد و غبار می رسد


 

 

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 1:55 بعد از ظهر
قیصر امین پور

 

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت 10:48 قبل از ظهر
برای تو

 

 

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز…

روز میلاد…

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

تولد مبارک مورچه دانا

 

                                                              


+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت 11:16 قبل از ظهر
آیا دعا نویسی وجود دارد ؟

 

دوستی  از من سوال کرد آیا به دعا نویسی اعتقاد دارم یا نه ؟ و اگر اعتقاد ندارم چرا در قران

 در سوره فلق دراین مورد مطلب اومده است و"من شر النفاثات فى العقد . و اشاره به

داستانی در مورد شان نزول این ایه (داستان بیمار شدن پیامبر به واسطه سحر یکی از

مشرکان )کرد  با جستجویی که کردم به این  نتایج  رسیدم 

 1-    شان نزول این سوره ها از اسرائیلیات است که متاسفانه به تفاسیر شیعه راه یافته

2-    سحر در پیامبر راه ندارد و دلیل آوردن این شان نزول ها  پایین آوردن شان نبوت است که

 ایشان در مقابل سحر  ناتوان است  همانطور که در قران هم صریحا تاکید شده است

«ولا یفلح الساحر حیث اتی». (آیة69 سورة طه) (وجادوگر هیچ گاه پیروز نمی‌شود.)

اما این که سحر وجو دا رد یا خیر؟  بله  سحر وجو د دارد اما سحر هم اقسامی دارد که در این

 مطلب هم به اون اشاره شده است  و در احادیث هم هست در مقابل این سحر ها ائمه نیز

دعا هایی به ما آموزش دادند که ما می توانیم از انها استفاده کنیم

تفسیر سوره فلق

سوره فلق

سوره فلق [113]

اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 5 آيه است .

محتوا و فضيلت سوره :

مـحـتـواى ايـن سوره تعليماتى است كه خداوند به پيغمبراكرم (ص) خصوصا وبه ساير

 مسلمانان عـمـوما, در زمينه پناه بردن به ذات پاك او از شر همه اشرارمى دهد, تا خود را به

او بسپارند, و در پناه او از شر هر موجود صاحب شر در امان بدارند.

در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (ص) نقل شده است , كه فرمود: آياتى بر من نازل

شده كه همانند آنها نازل نشده و آن دو سوره ((فلق ))و ((ناس )) است .

و در حـديـث ديـگـرى از امـام بـاقـر(ع) مى خوانيم : ((كسى كه در نماز ((وتر)) سوره

((فلق )) و ((ناس )) و ((قل هواللّه احد)) را بخواند به او گفته مى شود: اى بنده خدا! بشارت

 باد بر تو خدا نماز وتر تو را قبول كرد)).

و باز در روايت ديگرى از پيغمبراكرم (ص) مى خوانيم كه به يكى از يارانش فرمود: ((مى

خواهى دو سوره به تو تعليم كنم كه برترين سوره هاى قرآن است ))!.عرض كرد: آرى اى

 رسول خدا!.حـضرت معوذتان (سوره فلق و سوره ناس ) را به او تعليم كرد, سپس آن دو را

 در نماز صبح قرائت نمود و به او فرمود: ((هرگاه برمى خيزى و مى خوابى آنها را

بخوان )).روشـن است اينها براى كسانى است كه روح و جان و عقيده و عمل خود را

بامحتواى آن هماهنگ سازند.

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.

(آيه1)ـپناه مى برم به پروردگار سپيده دم !. در نخستين آيه به شخص پيغمبر(ص) به عنوان

 يك الگو و پيشوا چنين دستور مى دهد: ((بگو: پناه مى برم به پروردگار سپيده صبح )) كه دل

 سياهى شب رامى شكافد (قل اعوذ برب الفلق).

(آيه2)ـ ((از شر تمام آنچه آفريده است )) (من شر ما خلق ).از شـر هـمـه موجودات شرور,

انسانهاى شرور, جن و حيوانات و حوادث وپيشامدهاى شر و از شر نفس اماره .

 ((فـلـق )) در اصل به معنى شكافتن چيزى و جدا كردن بعضى از بعضى ديگراست , و از آنجا

 كه به هـنگام دميدن سپيده صبح پرده سياه شب مى شكافد, اين واژه به معنى طلوع صبح ,

به كار رفته , بـعـضـى آن را به معنى همه مواليد و تمام موجودات زنده اعم از انسان و حيوان

 و گياه مى دانند, چـرا كـه تـولـد اين موجودات كه با شكافتن دانه و تخم و مانند آن صورت مى

گيرد از عجيبترين مراحل وجود آنهاست .و بـعـضـى نـيز مفهوم ((فلق )) را از اين هم گسترده

تر گرفته اند, و آن را به هرگونه آفرينش و خـلـقت اطلاق كرده اند, چرا كه با آفرينش هر

موجود پرده عدم شكافته مى شود و نور وجود آشكار مى گردد.هـريـك از ايـن مـعانى سه

گانه (طلوع صبح ـ تولد موجودات زنده ـ آفرينش هرموجود) پديده اى است عجيب كه دليل بر

 عظمت پروردگار و خالق و مدبر آن است , و توصيف خداوند به اين وصف داراى مفهوم و

محتواى عميقى است .

تعبير به ((من شر ما خلق)) مفهومش اين نيست كه آفرينش الهى در ذات خودشرى دارد,

چرا كه آفـريـنـش همان ايجاد است , و ايجاد و وجود خير محض است ,قرآن مى گويد: ((همان

خدائى كه هرچه را آفريد نيكو آفريد)) (الم سجده /7).بلكه شر هنگامى پيدا مى شود كه

مخلوقات از قوانين آفرينش منحرف شوندو از مسير تعيين شده جـدا گـردنـد, فـى المثل نيش

و دندان برنده حيوانات يك حربه دفاعى براى آنهاست كه در برابر دشمنانشان به كار مى برند

 همانند سلاحى كه ما درمقابل دشمن از آن استفاده مى كنيم , اگر اين سلاح به مورد به كار

 رود خير است , امااگر نابه جا و در برابر دوست مصرف گردد شر است .وانـگـهـى بسيارى از

 امور است كه ما در ظاهر آنها را شر حساب مى كنيم ولى در باطن خير است مانند حوادث و

 بلاهاى بيدارگر و هشداردهنده كه انسان را ازخواب غفلت بيدار ساخته و متوجه خدا مى كند

اينها مسلما شر نيست .

(آيه3)ـ سپس در توضيح و تفسير اين مطلب مى افزايد: ((و از شر هرموجود شرور هنگامى

 كه شبانه وارد مى شود)) (ومن شر غاسق اذا وقب).

(آيـه4)ـ بـعـد مـى افزايد: ((و از شر آنها كه در گره ها مى دمند)) و هر تصميمى راسست مى

 كنند (ومن شر النفاثات فى العقد).

بـسـيـارى از مـفـسـران ((نـفـاثـات )) را به معنى ((زنان ساحره )) تفسير كرده اندآنها اورادى

 را مى خواندند و در گره هايى مى دميدند و به اين وسيله سحرمى كردند.ولـى جـمـعـى آن را

 اشـاره به زنان وسوسه گر مى دانند كه پى درپى در گوش مردان , مخصوصا همسران خود,

مطالبى را فرو مى خوانند تا عزم آهنين آنها را درانجام كارهاى مثبت سست كنند.فخررازى

مى گويد: زنان به خاطر نفوذ محبتهايشان در قلوب رجال در آنان تصرف مى كنند.

 

اين معنى در عصر و زمان ما از هر وقت ظاهرتر است زيرا يكى از مهمترين وسائل نفوذ

جاسوسها در سـيـاسـتـمـداران جـهـان اسـتفاده از زنان جاسوسه است كه بااين ((نفاثات فى

 العقد)) قفلهاى صـنـدوقهاى اسرار را مى گشايند و از مرموزترين مسائل باخبر مى شوند و آن

 را در اختيار دشمن قرار مى دهند.

بعضى نيز نفاثات را به ((نفوس شريره )), و يا ((جماعتهاى وسوسه گر)) كه با تبليغات

مستمر خود گره هاى تصميمها را سست مى سازند تفسير نموده اند.

بـعـيـد نـيـسـت كه آيه مفهوم عام و جامعى داشته باشد كه همه اينها را شامل شود حتى

سخنان سخن چينها, و نمامان كه كانونهاى محبت را سست و ويران مى سازند.

(آيه5)ـ در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: ((و از شر هر حسودى هنگامى كه حسد مى

ورزد)) (ومن شر حاسد اذا حسد).ايـن آيـه نـشـان مى دهد كه حسد از بدترين و زشت ترين

صفات رذيله است ,چرا كه قرآن آن را در رديف كارهاى حيوانات درنده و مارهاى گزنده , و

شياطين وسوسه گر قرار داده است .

((حسد)) يك خوى زشت شيطانى است كه بر اثر عوامل مختلف مانندضعف ايمان و تنگ

نظرى و بخل در وجود انسان پيدا مى شود, و به معنى درخواست و آرزوى زوال نعمت از

ديگرى است .

حـسـد سـرچشمه بسيارى از گناهان كبيره است همان گونه كه امام باقر(ع)مى فرمايد:

((حسد ايمان انسان را مى خورد و از بين مى برد همان گونه كه آتش هيزم را)).

پايان سوره فلق.

در بسیاری از تفاسیر در ذیل دو سوره فلق و ناس (معوذتین) روایاتی نقل شده که حاکی از

سحر شدن پیامبر به دست بعضی از یهودیان است و این روایات که به عنوان شان نزول این

 سوره‌ها قلمداد شده، به بیشتر تفاسیر و از جمله تفاسیر شیعه راه یافته و بهانه‌ای به دست

 دشمنان داده تا شخصیت بی‌بدیل رسول گرامی اسلام را در دیدگان دگرگونه جلوه دهند.

 

حدیث 1. در تفسیر درالمنثور آمده است:

 

«عکرمه از ابن عباس نقل می‌کند که «لبید بن اعصم» یهودی، پیامبر را سحر کرده بود. بدین

 طریق که بر رشته‌ای یازده گره زده بود و پیغمبر بر اثر این سحر به بیماری شدیدی مبتلا شده

 بود. تا اینکه جبرئیل و میکائیل به عیادت پیامبر آمدند. میکائیل گفت: «یا جبرئیل ان صاحبک

شاک ای جبرئیل! دوستت گرفتار شک و دو دلی است.» جبرئیل گفت: آری، لبید بن اعصم

 یهودی با وی چنین کرده و آن سحر درچاه «میمون» در زیر سنگی در آب است.»

 

در ادامة این روایت آمده است:

 «پیامبر وقتی از این قضیه آگاه شد، گروهی را که در میانشان عمار یاسر نیز بود فرستاد تا آب

 چاه را بکشند و آن آب – بر اثر سحر – مانند آب حنا شده بود و چون آن رشته را درآوردند،

خداوند آیات سوره علق و ناس را نازل فرمود که با خواندن هر آیه از آنها، گره‌ای باز می‌شد.»

 نقد و بررسی افسانة سحرشدن پیامبر

 اساساً صریح قرآن و دلایل عقلی، چنین پیرایه‌ها و سخافت‌هایی را برنمی‌تابد و بدون تردید،

 دستهای آلوده جعل‌کنندگانی که برای مخدوش جلوه دادن چهره پیامبر اسلام از هیچ گونه

 جعل و تحریف و افترایی دریغ نداشته‌اند، در خلق این‌گونه خرافات نقش داشته‌اند.

 اما در طرد این گونه داستانهای بی‌پایه، به دلایلی چندمی‌توان استناد جست:

 الف) مشهور آن است که سوره‌های ناس و فلق، مکی هستند و لحن آن دو سوره نیز لحن

 سوره‌های مکی را دارد. در حالی که درگیری پیامبر با یهود در مدینه بود و این خود دلیلی

است بر عدم اصالت این گونه روایات.

 ب) قرآن کریم تصریح دارد به آنکه یکی از تهمت‌های زشت مشرکان به ساحت رسول خدا آن

بوده که وی را فردی مسحور (سحر شده) می‌خواندند و ناجوانمردانه می گفتند:

 «و قال الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا». (آیة8 سورة فرقان) (و ستمکاران گفتند: شما

از مرد جادو شده‌ای پیروی می‌کنید.)

 مسحور در اینجا خواه به معنی کسی باشد که از نظر عقلی سحر شده و گرفتار اختلال

حواس شده باشد یا سحر در جسمش تاثیر گذاشته باشد، در هر صورت تهمت ناروایی بود که

 از سوی مشرکان طرح می‌شد. اگر کسی به روایات یاد شده اعتماد کند، عملاً ادعای

مشرکان را تایید کرده‌است و چنین عیبی را – العیاذبالله – در آن حضرت پذیرفته است. حال

 آنکه ادلة عقلی و نقلی چنین نقصی را در وجود آن حضرت برنمی‌تابد و به هیچ روی نمی‌توان چنین ادعاهایی را باور کرد.

 البته به گواهی قرآن کریم، تنها ساحت مقدس پیامبر اسلام در معرض چنین افترایی نبوده

است، بلکه هر گاه فرعونیان با منطق و نفوذ کلام پیامبران الهی مواجه می‌شدند و بساط

حاکمیت پوشالی خود را در معرض خطر می دیدند، به چنین یاوه سراییهایی تشبث

می‌جستند.

 قوله تعالی: «فقال له فرعون انی لاظنک یا موسی مسحورا». (آیة101 سورة اسراء) (و

فرعون به او گفت: ای موسی پندارم که تو را جادو کرده باشند.)

 شگفتا که برخی مسلمانان و مفسران قرآن بدون توجه به خاستگاه چنین مهملاتی، همصدا و

 همنوا با دشمنان اسلام و معاندان دین، بی‌مهابا تهمت ناروای سحر شدن پیامبر و اختلال

فکری و عقلی آن حضرت را سر داده‌اند که چنین گفته‌ها و بافته‌هایی، قطعاً ثابت‌کنندة الحاد و

 ارتداد بلاشک آنان است.

 ج) چنین روایاتی صراحتاً جنبه عصمت و مصونیت پیامبر اسلام را از ارتکاب خطاها و لغزش‌ها

مخدوش می‌سازد. زیرا کسی که گرفتار سحر ساحران گردد و قوه تشخیص و تمییز وی

مختل شود، بعید نمی‌نماید که مرتکب اعمالی منافی نبوت و حتی منافی با شئون انسانیت نیز

 شود و وحی الهی را به دست نسیان و تغییر دهد. پس با وجود این چگونه می‌توان تصور کرد

خدای متعال تمام بندگان خود را موظف به تبعیت و پیروی از فردی کند که به‌راحتی طعمه

جادوگران شده‌است.

 شیخ طوسی در طرد این گونه روایات می گوید:

 «درباره روایتی که می‌گوید پیامبر مورد سحر قرار گرفته بود ، باید گفت این روایت از خبرهای واحدی است که به هیچ روی قابل اعتماد نیست و ساحت پیامبر منزه است از آنکه متصف به نقص و عیبی باشد که باعث تنفر مردم از قبول سخنان  آن حضرت شود. به دلیل آنکه ایشان از برگزیدگان الهی و حجت خدا بر سایر بندگان است و قابل تصور نیست چنین پیامبری که خدایش وی را از هر گونه پلیدی و پلشتی مصون داشته، به چنین اموری گرفتار آمده و باشد و افکارش دستخوش سحر ساحران قرار گرفته باشد، چرا که خدای متعال در شان وی فرمود: «و الله یعصمک من الناس» خداوند تو را از (خطرهای احتمالی) مردم نگاه می‌دارد.»

 د) اگر سحرکنندگان از چنین قدرتی برخوردار بودند که به این آسانی می‌توانستند در اندیشة آن حضرت تصرف کنند، پس بی‌شک قادر بودند که از این راه به تمام انبیا و اولیای خدا صدمه بزنند و ایشان را از مقاصد بزرگشان باز دارند یا قادر بودند خود را به جای یکی از انبیا جا زده، به اغوا و گمراهی بندگان خدا پردازند. حال آنکه این فرض‌ها باطل بوده‌است. ساحران بسیار ضعیفتر از آن بوده و هستند که بتوانند چنین اختلال‌هایی را در برنامه‌های الهی پدید آوردند. قرآن نیز در شان آنها فرموده:

 «ولا یفلح الساحر حیث اتی». (آیة69 سورة طه) (وجادوگر هیچ گاه پیروز نمی‌شود.)

 گویی همین ایرادها و اشکالهای عمده بوده که دسته‌ای از مفسران را برآن داشته‌است تا احتمال دهند که مقصود از این روایات آن بوده که لبید بن اعصم یا دخترانش قصد داشتند تا با توطئه‌های خود، اسباب زحمت آن حضرت را فراهم آورند، اما به اهداف شوم خود دست نیافتند و خدای متعال پیامبرش را از این وسوسه آفرینیها مطلع کرد و نقشه آنان را نقش بر آب ساخت.

  هدف از جعل افسانة سحرشدن پیامبر

 با اندک تاملی روشن می‌شود هدف از جعل چنین اسرائیلیاتی آن است مه مسلمین، یهودیان را افرادی توانمند قلمداد کند که قادرند دست به کارهایی خارق‌العاده و معجزه آسا بزنند، به گونه‌ای که قدرت آنها حتی بر قدرت نبوت نیز فائق می‌آید! و در این زمینه هم رقیب و بدیلی برای آنها یافت نمی‌شود! اینانند که از چنان قدرت سحر و جادوگری برخوردارند که حتی می‌توانند در اندیشه یک پیامبر تصرف کنند، اگر چه برای مدت کوتاهی باشد. بنابراین آنها با تلاش برای اثبات چنین قدرت و توانی برای خود، در صدد آنند چنین القا کنند که هیچ مانع و رادعی در پیش پای آنان نیست تا روزی تمام عالم را در قبضة قدرت خود گرفته، چنگالهای اختاپوسی خود را بر تمام جهان بیفکنند و این همان هدفی است که روایات اسرائیلی که به ماجرای سحر پیامبر پرداخته‌اند آن را تعقیب کرده‌اند.

 پرسش :

 آيا سحر و جادو واقعيت دارد و درست است؟

 پاسخ :

 آيا بستن بخت دختران و بستن راه كار... واقعيت دارد؟ اگر واقعيت دارد از طرف خدا است يا افرادي كه در اين دنيا زندگي مي‏كنند؟ 3- آيا دعاي دعا نويس‏ها درست است؟ 4- راه باز شدن بخت... چيست؟

در قرآن بيش از 50 مورد كلمه سحر به كار رفته كه از مجموع آن مي‏توان استفاده كرد كه سحر به چند قسم تقسيم مي‏شود

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت 5:29 بعد از ظهر
دیگر نگوییم چرا شعار مرگ بر اسرائیل اثر ندارد!

به نام خدا

دیگر نگوییم چرا شعار مرگ بر اسرائیل اثر ندارد!

متن استفتا :گاها شنیده می شود که طبق مساله حرمت کمک به اسرائیل و خرید کالاهای اسرائیلی ، خرید اجناسی از جمله کوکاکولا ، پپسی ، اینتل ، نوکیا و... که یا مستقیما توسط اسرائیل تولید می شود و یا درصدی از سود آن ها به اسرائیل می رسد حرام است.آیا این مسئله درست است؟اگر درست است با توجه به اینکه در حال حاضر مثلا نوشابه کوکاکولا در ایران تولید می شود باز هم این حرمت وجود دارد؟

:: با اهداء سلام و تحیت؛

جواب دفتر آیة الله مکارم شیرازی : خرید و فروش کالاهایی که بطور یقینی محصول اسرائیل و آمریکاست یا بخشی از سود آن به جیب آنها می رود جایز نیست.

 

معرفی برخی از شرکت های صهیونیستی

شرکت: نستله  Nestle

محصولات و شرکتهای وابسته: انواع شوکولات، قهوه و نسکافه، محصولات لبنیاتی و ...، KitKat شوکولات، Maggi مواد غذایی، L’Oreal لوازم بهداشتی - آرایشی 

این شرکت سوییسی ۱/۵۰ درصد از سهام شرکت مواد غذلیی اسرائیلی به نام Osem Investments را دارا می باشد. Nestle در دسامبر سال ۲۰۰۰، اعلام کرد که میلیونها دلار صرف راه اندازی مرکز تحقیق و توسعه (R&D) در اسرائیل خواهد کرد. در سال ۱٩٩٨، آقای Peter Brabeck-Letmathen در پی متقاعد کردن Nestle، جایزه ویژه (Jubilee) را از شخص نخست وزیر اسرائیل ( نتانیاهو) دریافت کرد. این بزرگترین جایزه ایست که تا کنون رژیم اسرائیل اعطا کرده است و تنها به اشخاص و یا سازمان هایی اختصاص می یابد که با سرمایه گذاری و مبادلاتشان، بیشترین تاثیر را در قدرتمند کردن اقتصاد اسرائیل داشته باشند.

http://www.arabia.com/qatar/business/article/english/0,5508,36207,00.html

http://www.aqsa.org.uk/flyers/boycott.html

http://www.nestle.com/all_about/at_a_glance/aag-main_brands.html

 

شرکت: تیمبرلند Timberland

محصولات: انواع کفش: ورزشی، راحتی، پوتین، صندل و ...

لباس: کاپشن چرم، بادگیرهای ضد آب، کاپشن های سبک کمربند، کلاه، کوله پشتی، چمدان، جوراب، عینک آفتابی، کیف پول و ساعت

تیمبرلند یک شرکت تولید کفش، البسه ١/١ میلیارد دلاری می باشد. Jeffry Swartz رئیس و مدیر اجرایی این شرکت، یک صهیونیست فعال است. در یکی از جلسات «همبستگی اسرائیل» که اخیرا برپا شده بود، او پیشنهاداتی ارائه داد تا تبلیغات و ادعاهای اسرائیل در اجتماع آمریکا باورپذیرتر باشد. در مصاحبه ای به عنوان مدیر اجرائی شرکت، اظهاراتی مبنی بر فرستادن ۱۰۰ آدم کش به عنوان سفیر اسرائیل به آمریکا، داشت، تا این افراد یهودیان مقیم آمریکا را مجاب به کمک به اسرائیل کنند. اگرچه تیمبرلند یک شرکت تجاری عمومی می باشد ولی Swartz و خانواده اش تقریبا ۴٧ درصد سهام و ٨١ درصد از قدرت رای شرکت را دارا می باشند.

http://www.jpost.com/Editions/2002/04/26/News/News.47808.html

http://www.timberland.com/cgi-bin/timberland/timberland/corporate/tim_investors_main.jsp

http://www.timberland.com/cgi-bin/timberland/timberland/corporate/tim_store_locator.jsp

 

شرکت : کوکاکولا

شرکتهای وابسته: فانتا، اسپرایت، کانادا درای، ...

از سال ١٩٦٦ کوکالا تبدیل به یکی از ثابت قدمترین پشتیبانان اسرائیل شد. در سال ١٩٩٧ هیئت دولتی اقتصادی اسرائیل در مهمانی شامی به افتخار کوکاکولا بخاطر ٣٠ سال پشتیبانی بی وقفه خود از اسرائیل و عدم توجه به تحریم کشورهای عرب، قدردانی کرد. (در مقابل پپسی به تحریم اسرائیل که تا سال ١٩٩١ از سوی کشورهای عربی اعمال شده بود مقید ماند و از سال ١٩٩۲ تجارت خود را با اسرائیل از سر گرفت.)در سال ۲٠٠١ اداره مرکزی کوکاکولا میزبان و حامی اصلی اتاق بازرگانی آمریکایی – اسرائیلی شد. آشکار شده که کوکاکولا برنامه ای آموزشی برای کارگرانش بر پایه برخورد صهیونیسم- عرب ترتیب داده. محتویات این دوره توسط دولت اسرائیل و یک آژانس یهودی تهیه و تنظیم شده است. در فوریه ۲٠٠۲، کوکاکولا در کاری گروهی با سازمان «دوستان اسرائیل» و National Hillel پشتیبانی از مقاله Linda Gradstein خبرنگار بدنام صهیونیسم را در دانشگاه Minnesota به عهده گرفت. در جولای ۲٠٠۲، اخباری منتشر شد مبنی بر اینکه کوکاکولا جهت صرفه جویی میلیون دلاری بخاطر معافیت مالیاتی، اقدام به ساخت کارخانه ای جدید در زمین های اشغال شده فلسطین (قیریات قط) کرد. در اکتبر ۲۰۰۵، کوکاکولا میزان سرمایه گذاری خود را در اسرائیل افزاریش داد و ۵١ درصد از سهام کارخانه شراب سازی Tavor را خرید. آیا هنوز هم کوکا می نوشید؟

http://www.bham.net/shofar/1997/0697/nbriefs.html

http://www.snopes2.com/cokelore/israel.htm

http://electronicintifada.net/actionitems/020219gradstein.html

http://www.israel-mfa.gov.il/mfa/go.asp?MFAH00ul0

http://www.rdu-yok-meg.org.il/HereAndNow/Newsletter/newsletter.htm

http://www.meitar.org.il/news/news.htm

http://www.haaretz.com/hasen/spages/635442.html%20

 

شرکت : صنایع دلتا گلیل Delta Galil Industries

 

شرکتهای وابسته: Boss ، Calvin Klein ، GAP

«دلتا گلیل» بزرگترین تولید کننده و فروشنده در صنعت نساجی اسرائیل است و یکی از بزرگترین آرمهای تجاری تولید لباس در دنیا را دارا می باشد. Dov Lautman موسس، رئیس و بزرگترین سهام دار این شرکت از وابستگان نزدیک رئیس جمهور اسرائیل، ایهود باراک می باشد. سازمان دیدبان حقوق بشر، دلتا گلیل را به استثمار کارگران عرب متهم ساخت. از آنجایی که هزینه تولید محصول به حداقل ممکن برسد، بسیاری از محصولات این شرکت در کشورهای ترکیه، اردن و مصر تولید می شود. بدین صورت که مواد اولیه به اردن می رود، در آنجا دوخته می شود و دوباره به اسرائیل بر می گردد، و از آنجا با برچسب «Made in Israel» به سراسر جهان فرستاده می شود.

http://www.deltagalil.com/Shreholders.htm

http://shamash.org/listarchives/amcha/log9907

http://www.odaction.org/challenge/60/textil.html

http://www.s11.org/iss_sweatshops.html

http://www.sweatshopwatch.org/

http://www.jpost.com/com/Archive/01.Mar.1999/Business/Article-0.html

http://www.moit.gov.il/root/Hidden/ipc/{F6922}

 

شرکت: والت دیزنی

محصولات و شرکت های وابسته: دیزنی لند (شهرک بازی) Disneyland ، یورو دیزنی EuroDisney ،

 

 تولیدات دیزنی شرکت « والت دیزنی» در نمایشگاه هزاره واقع در Epcot Center در ایالت فلوریدا، بیت المقدس را به عنوان پایتخت اسرائیل معرفی کرد. از آنجایی که بیت المقدس به طور نا مشروع غصب شده، بنابر مصوبه سازمان ملل (٢٤٢،٢٣٧ و ۴۰۵)، هرگز این شهر نمی تواند به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخته شود. از ٨ میلیون دلار هزینه این نمایشگاه، اسرائیل مبلغ ٨/١میلیون دلار سرمایه گذاری کرد و با دیزنی در گسترش این نمایشگاه شریک شد. این بخشی از مبارزه فیزیکی اسرائیل برای یهودیزه کردن بیت المقدس و مبارزه روانی برای پذیرفته شدن این ادعا در دیدگاه جهانی می باشد. یکی از شیوخ عرب در عملی مبتکرانه طرحی را برای تحریم دیزنی ارائه کرد که متاسفانه در آخرین لحظات توسط یکی از شاهزادگان سعودی منتفی شد. ولید بن طلال که یکی از بزرگترین سهامداران «یورودیزنی» می باشد عنوان کرد: «درصورتی که دیزنی را تحریم کنیم برد با اسرائیل خواهد بود. زیرا در منفی شدن وجهه ی ما در آمریکا تاثیر خواهد داشت.» این درحالی است که به طور میانگین سالانه ٢٠٠ هزار عرب از «دیزنی» بازدید می کنند و میزان مبادلات این شرکت با خاور میانه بیشتر از ١٠٠میلیون دلار در سال است.

http://www.aqsa.org.uk/activities/campaign2.html

http://www.jewishsf.com/bk990924/idisney.shtml

http://www.metimes.com/issue99-38/reg/disney__will.htm

http://www.washington-report.org/backissues/1299/9912013.html

http://www.israeltoday.co.il/article/Default.asp?CatID=2&ArticleID=15

 

 

شرکت: اینتل Intel

محصولات: پردازنده های سلرون، پنتیوم، ایتانیوم و ...

Processors - Celeron, Pentium, Itanium, etc Motherboards, Chipsets, Adapters, Controllers, محصولات شبکه، بی سیم و ابزار ساخت نرم افزار. بی تردید اینتل یکی از بزرگترین حامیان اسرائیل می باشد. یکی از اولین مراکز توسعه این شرکت خارج از آمریکا در منطقه حیفا در سال ۱٩٧٤ بازگشایی شد. از آن موقع سرمایه گذاری در این رژیم ادامه داشته است. در سال ۲۰۰۰، آنها بیش از ٤۰۰۰ اسرائیلی را استخدام کردند و تنها از صادرات کارخانه واقع در Lachish-Qiryat Gat اسرائیل (بازگشایی فوریه ٩٩) تا سقف ۳میلیون دلار در روز و به طور تقریبی یک میلیار دلار در سال درآمد دارد.  الاودا (ائتلاف راست فلسطین) عنوان می کند Qiryat Gat زمینی که کارخانه اینتل بر آن نهاده شده است در واقع منطقه روستایی بوده به نام «عراق المنشیا» که توسط اسرائیل غصب شده است. «عراق المنشیا» روستایی بوده با ۲۰۰۰ سکنه که در ۳۰۰ خانه زندگی می کردند با ۲ مسجد و یک مدرسه. ساکنان اصلی این روستا با تهدید و ارعاب رانده شده و تمام زمین روستا ویران می شود تا Qiryat Gat برای سکونت شهروندان جدید اسرائیلی آماده شود. امروز جمعیت باقیمانده از «عراق المنشیا» هنوز اجازه برگشتن به سرزمین خود را ندارند. اقدامات قانونی بر ضد اینتل مبنی بر ساختن کارخانه در سرزمین غارت شده صورت گرفته است.  کارخانه اینتل بر روی زمین های اشغالی فلوجه!

http://www.intel.com/intel/community/israel/aboutsite.htm

http://www.israelemb.org/economic/uscompanies.htm

http://www.intel.com/intel/community/israel/education.htm

http://al-awda.org/intel_divest.htm

http://al-awda.org/intel_update.htm

http://al-awda.org/intel_example.htm

 

شرکت: نوکیا Nokia

محصولات: وسایل الکترونیکی، گوشی همراه، ثابت، تلویزیون و ...

شرکت «نوکیا» اقدام به سرمایه گذاری سنگینی در اسرائیل نموده است.  Lars Wolf مدیر کل نوکیا در مصاحبه ای با روزنامه اورشلیم پست Jerusalem Post (٤ مارس ٢٠٠١) اظهار داشت: «از آنجایی که در پروژه ی داخلی ما به نام «پروژه اسرائیل»، شبکه اسرائیل یکی از اهداف ماست و همچنین سازمان اقتصادی و مرکز تحقیقات نوکیا نیز حساب ویژه ای برروی اسرائیل باز کرده، ما اسرائیل را به عنوان چشم انداز و دورنمای تمام اهداف نوکیا می دانیم.»  «شرکاء اقتصادی نوکیا (شاخه ای از سازمان اقتصادی نوکیا)» در ماه دسامبر ٢٠٠٠ سرمایه ای ۵۰۰ میلیون دلاری را به شرکتهای اسرائیلی اختصاص داد. مرکز تحقیقات نوکیا به دنبال بازار اسرائیل به هر وسیله ممکن می باشد.  همجنین شركت سامسونگ و متورولا كه صد در صد سهام ان متعلق به خانواده اسحق بروخیم است كه خود وی اكنون در شهر صدیروت اسرائیل زندگی  می كند.

http://www.jpost.com/Editions/2001/03/02/Business/Business.22287.html

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 12:22 بعد از ظهر
ساده و آراسته اما خدایی

 

 

 

ساده و آراسته اما خدایی

 

 

آقای دكتر حداد عادل تعریف می‌كردند: سال 77، خانمی به منزل ما زنگ زده بود و گفته بود كه: می‌خواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و می‌خواهد ادامه تحصیل دهد. ایشان دوباره پرسیده بودند كه اگر امكان دارد ما بیاییم دختر خانم را ببینم تا بعد. اما خانم ما قبول نكرده بودند . بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند كه اصلاً شما خودتان را معرفی كنید. و ایشان هم گفته بودند: من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیك كرده بود و گفته بود: «ما تا حالا به همه پاسخ رد داده‌ایم. اما شما صبر كنید با آقای دكتر صحبت كنم. بعد شما را خبر می‌كنم». آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود.

 

بعد از صحبت با من قرار بر این شد كه آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند كه هم دخترمان متوجه نشود و هم اینكه اگر آنها نپسندیدند، لطمه‌ای به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا، آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای كاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند: «خانم استخاره كرده‌اند، جوابش خوب نبوده است».

یكسال از این قضیه گذشت. مجدداً خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند كه ما می‌خواهیم برای خواستگاری بیاییم. خانم بنده پرسیده بودند كه چطور شده تصمیمتان عوض شده؟ آقا گفته بودند: «خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند.»

ولی من كه برای مردم خطبه عقد می‌خوانم، سنت من این بوده كه بیشتر از 14 سكه، عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده‌ام، اگر بخواهید می‌توانید بیشتر از 14 سكه مهریه معین كنید، ولی شخص دیگری خطبه عقد را بخواند .

 و خانم آقا هم گفته بودند: «چون دخترتان، دختر محجبه، فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره كردم كه خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم.»آن زمان دخترمان دیپلم گرفته بود و كنكور هم شركت كرده بود. پس از مقدمات كار، یك روز پسر آقا و مادرش با یك قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت كردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم: ایشان موافق بودند. بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند: «آقای دكتر! داریم خویش و قوم می‌شویم» گفتم: چطور؟ گفتند: «خانواده آمدند و پسندیدند و در گفتگو هم به نتیجه كامل رسیده‌اند، نظر شما چیست؟»

 

 گفتم: «آقا اختیار ما دست شماست . آقا فرمودند: «نه! شما، دكتر و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همینطور. وضع زندگی شما مناسب است؛ اما زندگی من اینطور نیست. اگر بخواهم تمام زندگیم را باز كنم، غیر از كتابهایم یك وانت‌بار می‌شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یك اتاق بیرونی است كه آقایان و مسؤولین در آنجا با من دیدار می‌كنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه‌ای اجاره كرده‌ایم كه یك طبقه مصطفی و یك طبقه هم مجتبی زندگی می‌كند شما با دخترت صحبت كن كه خیال نكند حالا كه عروس رهبر می‌شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما اینطور زندگی می‌كنیم اما شما زندگی نسبتاً خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، كمی مشكل است مجتبی معمم هم نیست می‌خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود همه اینها را به او بگو، بداند.»

«من یك انگشتر عقیق دارم كه یكی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می‌كند. من آن را به ایشان هدیه می‌دهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.»

من هم به دخترم گفتم و ایشان هم قبول كرد. آقا در زمان قبل از رئیس جمهوریشان، در جنوب تهران خانه‌ای داشتند كه آن را اجاره داده‌اند و خرج زندگی‌شان را از آن درمی‌آوردند (ایشان حقوق رهبری نمی‌گیرند و از وجوهات هم استفاده نمی‌كنند. هنگام صحبت در مورد مراسم عقد و مهریه و... آقا فرمودند: «در مورد مهریه، اختیار با دختر شماست. ولی من كه برای مردم خطبه عقد می‌خوانم، سنت من این بوده كه بیشتر از 14 سكه، عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده‌ام، اگر بخواهید می‌توانید بیشتر از 14 سكه مهریه معین كنید، ولی شخص دیگری خطبه عقد را بخواند . از نظر من اشكالی ندارد. چون تا حالا بیش از 14 سكه برای مردم عقد نخوانده‌ام، برای عروسم هم نمی‌خوانم.» من گفتم: «آقا! این طور كه نمی‌شود.

من با مادرش صحبت می‌كنم. فكر نمی‌كنم مخالفتی داشته باشد.» در مورد مراسم عقد هم گفتند: «می‌توانید در تالار بگیرید ولی من نمی‌توانم شركت كنم.» گفتم: «آقا هر طور شما صلاح می‌دانید.»فرمودند: «می‌خواهید این دو تا اتاق اندرونی و یك اتاق بیرونی را با هم حساب كنید. هر چند نفر جا می‌شوند، نصف می‌كنیم؛ نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما را دعوت می‌كنیم.» ما حساب كردیم و دیدیم بیشتر از 150ـ200 نفر جا نمی‌شوند. ما حتی اقوام درجه اولمان را هم نمی‌توانستیم دعوت كنیم، اما قبول كردیم. آقا! غیر از فامیل، آقای خاتمی، آقای هاشمی و آقای ناطق و رؤسای سه قوه و دكتر حبیبی را دعوت فرمودند.

 

 یك نوع غذا هم درست كردیم. قبل از اینها صحبت خرید بازار شد. پسر آقا گفت: «من نه انگشتر می‌خواهم و نه ساعت و نه چیز دیگری» آقا گفتند: خوب نیست. من هم گفتم: «حداقل یك حلقه بگیرند» اما آقا فرمودند: «من یك انگشتر عقیق دارم كه یكی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می‌كند. من آن را به ایشان هدیه می‌دهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.» قبول كردیم و انگشتر را گرفتیم و بعد به آقا مجتبی دادیم كمی بزرگ بود. به یك انگشتر سازی بردیم تا كوچكش كند و خرجش 600 تومان شد. خلاصه خرج حلقه داماد 600 تومان شد . به آقا گفتیم در همه این مسایل احتیاط كردیم، دیگر لباس عروس را به دست ما بسپارید و آقا هم فرمودند: آنرا طبق متعارف حساب كنید. در همان ایام، ما خودمان برای پسرمان عروسی می‌گرفتیم. و یك لباس عروس برای عروسمان سفارش داده بودیم بدوزند.

 

خلاصه قبل از اینكه عروسمان استفاده كند، همان شب دخترمان استفاده كرد. بعد آقا گفتند: «من یك فرش ماشینی می‌دهم، شما هم یك فرش بدهید. و به این ترتیب مراسم برگزار شد. مراسم در خانه ما تا ساعت 1 طول كشید. خانواده آقا آمده بودند كه عروس را ببرند. البته آقا ظاهراً كاری داشتند. نیامده بودند. اما وقتی عروس را به خانه آوردیم دیدیم، آقا هنوز بیدار نشسته‌اند و منتظرند كه عروس را بیاورند. فرمودند؟ «من اخلاقاً وظیفه خودم می‌دانم برای اولین بار كه عروسمان قدم به خانه ما می‌گذارد، من هم بدرقه‌اش كنم و به اصطلاح خوش آمد بگویم.

بعد هم كه عروس وارد شد، آقا چند دقیقه‌ای برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت كردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه كردند و خوش آمد گفتند.

 

به نقل از حجت‌الاسلام پاینده

 

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط رهگذر در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 10:59 قبل از ظهر