
آسمان غرق سرور است دلم بهانه مي گيرد بهانه هاي واهي كه دل را مي آزارد و روح را خراش مي دهد
بهانه اي كه غم را به گلوگاه مي كشاند و بغض ناشكيبا را به صبوري وا مي دارد! صبوري؟!
از پنجره سرك مي كشي خورشيد را در خواب مي يابي و ماه را بيدار و منتظر.
ستاره اي به تو چشمك مي زند دلشوره داري انگار خواب با چشمانت بيگانه است حرفهاي تلخ را به
ياد مي آوري حرفهايي كه دل آزارند عجبا نزديكاني با بدترين مرهم ها ؟!
سحرگاه است گفته اند در سحرگاه است كه رابطه ها با معبود شكل مي گيرد.
چقدرسحرگاه با شكوه است آنگاه كه بر سر سجاده نياز بايستي و در تاريكي شب به او سلام كني و او
سلامت را با بلندترين سكوتها بدهد و تو خود را در آن سكوت بيابي
هنوز وقت ميهماني فرا نرسيده تو منتظري كه آغاز گراولين سلام باشي
الحمدالله رب العالمين(سپاس خدايي را كه پروردگار جهانيان است)
سپاس خدايي را كه پروردگار جهانيان است
از خواندن اين جملات به فكر فرو مي روي از اينكه تك تك اين واژه ها را خاصان درگاهش بارها و بارها در
مواقع دلتنگي و نيازشان بر زبان رانده اند و اينك من كم ترين به زبان مي رانم مقدس ترين جملات را
اللهم اغفر الذنوب التي تحبس الدعا(خداوندا ببخش گناهاني را كه مانع استجابت دعاست (
خدايا تو خود مي داني كه چقدر امشب دلتنگم نه دلتگ انسان هاي زميني. دلتنگ رحمت بي پايانت ؟
هر بار صدايت زدم پاسخم را به بلندترين سكوت دادي اما بار گناهانم گوش جان را ناشنوا ساخته است
و نمي شنوم آنچه را تو فرياد مي زني و نمي بينم راهي را كه تو بر من نمايان ساخته اي
به سخنان زينت عبادت كنندگانت در صحيفحه سجاديه چشم مي دوزم و جملاتي را كه او بر تو در نيمه
هاي شب پس از نماز شبش خوانده تكرار مي كنم اما تكرار من كجا و روح سخنان او كجا ؟
الهي من لي غيرك ( خدايا من غير از توكسي را ندارم )
آسمان از آمدن مهدي موعود در شعف است . خدايا به زبان راندن نام مهدي موعودت بر زباني كه به گناه
آلوده است چه سخت است . و دم از انتظار زدن بر دلي كه به گناه خو كرده است چه رياكارانه است
سر به سجده مي گذاري سبحان الله سبحان الله سبحان الله خداي من چقدر دستانم از رحمت بي
منتهايت فاصله دارد !
با خود مي انديشم اگر جاي من اينجا نيست پس چرا به توفيق اجباري نائل شده ام مگر نه آنكه لياقت
مي خواهد من كجا و لياقت بهشت كوچكت كجا؟
بارها سخنان تلخ ديگران را از بودن در اينجا به جان دل خريده ام خدايا از طعنه هاي تلخ ديگران بي زارم
از حرفهاي نسنجيده اشان كه از سر درونم آگاه نيستند اما بي رحمانه به زبان مي آورند بيزارم از اين
همه مرهم زهراگين بيزارم از اينكه ناعادلانه متهم مي كنند از بي عدالتيهايشان در حق دوستانت بيزارم
ديروز كه سخنان يگانه دورانت را خواندم آنگاه كه از جهالت اطرافيانش سر به آسمان بر مي داشت و
سيلي به صورت مي زد و ياوري نداشت بر خود لرزيدم حال اندكي در مي يابم اين سخن را" علي (ع)
چقدر غريب است"
سخن بسيار است و زبان قاصر جملات را به پايان مي آورم اما حرف دل تا لحظه مرگ بر زبان دل جاريست
خدايا مرا به بديهايم وامگذار تويي مهربانترين مهربانان
اللهم اغفر الذنوب التي تغير النعم ( خدايا ببخش گناهاني كه نعمتها را تغيير مي دهد )